صدراصدرا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره
سپهرسپهر، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

داداش کوچولوها

23- پدرش

بابا شب تو راه برگشت به خونه تماس می گیره که چیزی می خواهیم؟؟ مامان جواب میده نه ! بابا می پرسه صدرا چیزی نمی خواد و مامان در جوابش می گه که دل صدرا جون گلابی می خواد. و بابا با مجموعه ای از میوه های مورد علاقه صدرا - موز , انار, گلابی و انگور -  به خانه می آید. شب وقتی بابا خیلی دیر به خانه برگشته صدرای بیست ماهه milk می طلبد و بابا خیلی زود با تلفن برایش شیر سفارش می دهد.  زنده باشی و سلامت باباااا  ...
24 آبان 1390

3 - واژه های مخصوص صدرا

صَصو : صدرا قاشق : دقاجی انگور: قوزی زرافه و گوزن : دپشی  سییق: سوئیچ  مسین: مامان نسرین خرشو: خرگوش داخا: وقتی چیز اذیتش میکنه , یا جاییش درد میکنه چند روز پیش یکی دو تا از بع بعی هاش رو کنار گرگش گذاشته بود , دیدم داره گریه میکنه . بهش می گم چی شده ؟؟ میگه بع بعی دیره ( گریه) . میگم چراا؟؟ میگه : گل ( گرگ) یعنی گرگه اومده بخوردش....  در تاریخ 22 آبانماه کلمه Goat رو با بز ترکیب کرده , که نتیجه آن گ و ز بود. ( قابل توجه فرهنگستان ادب)
24 آبان 1390

22- بازی های کودکانه وشیرینش

دیشب آمد و دست مامان رو گرفت میگه بیااا وارد اتاق که شدند میگه خوووابه ؛ مامان می پرسه کی خوابه و صدرا تو جواب به تخت و پتو اشاره میکنه و باز میگه خواابه. مامان پتو رو کنار میزنه و میبینه صدرا اسب و غاز رو روی یه بالش و بع بعی رو روی یه بالش دیگه خوابونده ...
14 آبان 1390

21- صدرای 20 ماهه

امروز صدرا بیستمین ماه زندگی خود را به پایان می رساند. او در این اواخر همپای مامان برای یافتن خانه ایی جهت نقل مکان تجارب جدیدی کسب می کند. خیلی شیرین و شیطان و در عین حال آرام است. خیلی نگران بزرگ شدنش است , وفتی مامان از خوردن چیزی برایش ممانعت می کند میگوید: بخورم گُنده شم!!  دوستت داریم و از داشتنت بسیییار خوشحالیم پسرکم ...
12 آبان 1390

20 - کوچک اما یه دنیا

بعضی وقتا حیرت می کنم , و شاید یادم میره که صدرایم بزرگتر شده , چند شب پیشتر به او گفتم مامانی و بابایی کجان؟ صدرا به لب تاپ اشاره کرد و گفت اوندا ( اونجا)  گفتم رفتن کجا؟؟ گفت دایی!!! و صدرا تنها از طریق وب کم دیده بود و که مامانی و بابایی پیش دایی هستند.
4 آبان 1390

18- کوتاه ولی ...

- امروز توی کلاس اردیبهشت مامان مهراد کشف کردن از آنجا که نقاشی های صدرا خان به شکل دایره در آمده ایشون از مرحله ماندالا عبور کرده اند.  - موقع جمع کردن سفره شام صدرا شیشه روغن زیتون رو دید و از بابا پرسید این چیه؟؟ شربته؟؟  بابا: نه این روغنه و یکی از وسایل سفره رو داد که صدرا ببره توی آشپزخونه برای مامان , وقتی برمی گرده از بابا سوال میکنه : این شربته؟؟ و بابا جواب می ده نه پسرم این روغنه . و این گفتمان بارها و بارها ادامه می یابد.  - صدرا داشت سی دی your baby can read  رو نگاه میکرد. بابا به مامان گفت توی خونه جدید حتما یه آکواریوم و یک خرگوش خواهیم داشت. مامان از پسر می پرسه می خوای بابا برات خرگوش بخره؟؟ ...
24 مهر 1390